قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4531
تاريخ الفي ( فارسى )
فخر الدوله شاه غازى مشورت كرده قرار به آن دادند كه بگذارند لشكر سربدار از كوهها و جنگلها گذشته به ميان ولايت درآيند . بعد از آن ، آنچه از دستشان آيد تقصير نكنند . و امير وجيه الدين مسعود به آمل « 1 » درآمده در گرد لشكر از چوب و نى ديوارى بنا كرده سكندر و شاه غازى شبها بر گرد لشكر آمده آنچه مىيافتند مىبردند ، و كار به جايى رسيد كه هيچكس از لشكرگاه سربداران بيرون نمىتوانست آمد ؛ چه ، بيرون رفتن همان بود و كشته شدن همان . و كيا احمد جلال كه در لشكر سربداران بوده به مازندران نوشت كه « ملاحظهء آنكه من در اين لشكرم بكنيد . » و ايشان نيز شبها بدانچه ممكن بود قتل و غارت مىكردند . و چون امير مسعود به غايت به تنگ آمد به طرف رستمدار كوچ كرده به قريهء ياسمين كلايه رسيد . از پيش مردم رستمدار و از عقب لشكر مازندران دست شجاعت از آستين جلادت بيرون آورده در كشش و كوشش تقصير نمىكردند . و امير مسعود سراسيمه شده كيا احمد جلال را با برادران به قتل رسانيد ، و ديگر ضبط لشكر خود نتوانست نمود . بالضروره عزيمت گريز نمود ، و خرد و بزرگ و خاص و عام مازندران و رستمدار كمر قتل سربداران بر ميان جان بسته ، اكثر آنها را به قتل رسانيدند . و امير مسعود به قول صاحب تاريخ طبرستان به دست افتاد و به حكم اسكندر به قتل رسيد . و سامان امير مسعود ( به حدى رسيده بود كه در لشكر مازندران چهارده هزار اسب در طويله خاصهء او هر شب عليق مىخورد . و بعد از امير مسعود ) « 2 » محمد آىتمور « 3 » كه يكى از غلامان پدر امير مسعود بود ، به وقت توجه مازندران امير مسعود ، به نيابت خود او را در سبزوار گذاشته بود ، به غايت كريم بود . در خزانه بگشاد و سربداران را جمع كرده بار ديگر كار ايشان رونقى پيدا كرد ، و بعضى از قلاع [ كه ] از تصرف ايشان بيرون رفته بود باز به تصرف درآورد . و هم در آن نزديكى به سعى خواجه شمس الدين على به قتل رسيد . و تفصيل اين سخن آنكه خواجه شمس الدين على مردى بزرگزاده و اصيل بود . در ميان سربداران به وقت حسن و مسعود اعتبار تمام داشت . او پيوسته اظهار درويشى و فقر مىكرد و با فقرا نشست و برخاست كردى و گفتى كه « دولت سربداران به يمن توجه درويشان قوى شده است « 4 » » اما باطنش از محبت حكومت مالامال بود و همه روزه مىگفت كه « محمد آىتمور با درويشان خوب سلوك نمىكند و جانب سپاهيان را بر ايشان رجحان مىنهد و [ بر ] محمد
--> ( 1 ) . هر سه نسخه : به ايلى . ايلى به معنى مطيع شدن است . قياسا تصحيح شد . ( 2 ) . م : ندارد . ( 3 ) . م ، ش : محمد تيمور . ( 4 ) . روضة الصّفا ( چاپ زرياب ، ص 1004 ) : « حكومت سربداران پس از فضل خداوندى ، به يمن و همت شيخ حسن جورى ميسر شده است . »